|
|
|
۱۳٩۱/۱/۱ بهاریه سال 91
چیزی ندارم که بنویسم
دیوان حافظ را برمی دارم
تو تنها چشم ببند و نیت کن
من ورق می زنم
و بهار،
با پیچ و تاب عشوه گر نستعلیق
آغاز می شود:
"چو غنچه گر چه فرو بستگی ست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش" ۱۳٩٠/٢/٢٥
گناه طبیعت نیست... انار، از ترس چیده شدن ترک می خورد... ۱۳٩٠/۱/٢۱ ۱۳۸٩/۱٢/٦ ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ خیابان
۱۳۸٩/٩/٢٧ ۱۳۸٩/٩/۱٤ ۱۳۸٩/٩/٦ پست آخر...شاید
۱۳۸٩/۸/۱٦ باید مرا ببخشی
۱۳۸٩/٧/۳٠ کجایی باران که بی تو دلم گرفت!
|
آرشيو وبلاگ تماس
dirtyprettythings
|